X
تبلیغات
گلهای باغ زندگی ام

گلهای باغ زندگی ام
 
قالب وبلاگ

به نام خدا


دوستان گلم سلام ، سال نو مبارك

بالاخره پس از برگزاري مراسم تولد محمدپارسا ، مراسم سال تحويل و ديد و بازديد و ... راهم پشت سرگذاشتيم .

اينم سفره هفت سين امسال :

سراب نيلوفر كرمانشاه

امسال اكثر فاميلها رفته بودند مسافرت و تقريباً ديدوبازديدهاي عيد كم رنگ بود . بنابراين ماهم تصميم گرفتيم هفته دوم بريم مسافرت . به دعوت عمه هاي من كه همگي اصفهان جمع بودند و مكان هم داشتند جاده را روبه سمت اصفهان درپيش گرفتيم . سفر 4 روزه ما هرچند كوتاه بود ولي حسابي خوش گذشت

شهربازي اصفهان

باغ گلهاي اصفهان







موقع برگشت هم از كاشان و بناهاي قديمي ديدن كرديم و خاتمه سفر ما را زيارت حضرت فاطمه معصومه (س) زينت داد . روز سيزدهم فروردين هم دلمون نيامد جايي بريم آخه هرسال با خاله سارا و خاله فرشته برنامه ميذاشتيم . براي همين نهاردرست كرديم و رفتيم خونه آقا و عزيزي ( مامان باباجون ) كه اوناهم تنها نماندند .

مسجدآقابزرگ كاشان


[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 10:39 ] [ مامان جون ]

به نام خالق زيبايي


دوستان خوبم سلام ، سال نو مبارك اميدوارم امسال سالي سرشار از سلامتي ، خوشبختي و رزق حلال براتون باشه . اين مدت كه نبوديم حسابي مشغول ديد وبازديد و مسافرت و مهمانداري بوديم .

و اما اندر اخبار سال جديد ...............

البته خبراول يكروز از قبل سال جديد رخ داد . اونم تولد 2 سالگي محمدپارسا بود كه بجاي 4 فروردين 29 اسفند برگزارشد اونم توي قصربادي كه بچه ها بيشتر لذت ببرند.

دوستان گلم و چندنفر از بستگان زحمت كشيدند و درجشن تولد محمدپارسا شركت كردند كه بعضي از دوستان و اقوام هم مسافرت رو آغازكرده و نتونستيم درخدمتشون باشيم .

تدارك تولد و درست كردن تزئييات ، كار مشترك من و باباجون و (نرگس و مريم) بود كه خداروشكر بدنشد .

اين هم يادم رفت بگم كه كادو (دايي و زندايي)ازهمه بيشتر برات جالب بود اينقدر كه درحين مهموني با ماشين پليس دادا بازي ميكردي .

اينم چندتاعكس ازتولد








و موقع فوت كردن كيك تولد ...........

[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 9:56 ] [ مامان جون ]


خداي رحمان نويدسال نو را بردوش نسيم بهاري گذاشت تا اين امانت سبز را به رسم آغاز به خالق بسپارد . حلول سال نو و تولد دوباره طبيعت ، عيد فرخنده و كهن نوروز باستاني را كه يادگار نياكان و پيام آور دوستي ، عشق و محبت ، بالطافت گياه و خرمي طبيعت و تحول به مراحل نيكوتر و بهتر است .

ازخداوند منان براي شما درسال جديد سلامتي و عاقبت بخيري را آرزومنديم .

مريم و محمدپارسا

بهار 1392

[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 10:38 ] [ مامان جون ]

به نام خدا


اين آخرين پست سال ۱۳۹۱ كه دارم مي نويسم . ازاتفاقات قابل عرض اسفندماه بايدبگم كه :

تولد پرنس كوچولواميرمحمدجون پسر (خاله نيلوفر) بودكه خيلي بهتون خوش گذشت .

بعدازاينكه ازتولد برگشتيم محمدپارسا بطور رسمي شيرخوردن روكنارگذاشت . هرچند چندشب بهانه مي گرفت ولي بالاخره موفق شديم .

براي مريم خانم يه ميزكامپيوتر و براي محمدپارسا تختخواب جديد گرفتيم كه رسماً تختخواب نوزادي رو كنارگذاشت و الان چندشبه روي تخت جديد بدون حفاظ ميخوابه .

مريم خانم هم كامپيوترش رو وصل كرده و براي عيد ديگه بيكارنيست .

خلاصه درپايان هم مشغول دوده گيري و خانه تكاني و آماده كردن مقدمات عيد نوروز و  تولد محمدپارسا

باآرزوي سالي خوش و پربار براي خانواده و دوستان عزيزم

پيشاپيش عيدتون مبارك

[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ] [ 10:42 ] [ مامان جون ]

به خالق آسمانها و زمين

 باسلام به دوستان گلي كه دراين مدت با ابراز همدردي با من بودند . بالاخره بعداز يك دوره كارطولاني تصميم گرفتيم بريم تهران و يه ديداري با خاله و بچه ها تازه كنيم . چهارشنبه ۲/۱۲/۹۱ به اتفاق مرخصي گرفتيم و اجازه مريم خانم هم از معلمش گرفتيم و ساعت ۶ صبح عازم تهران شديم . اين بار برخلاف مسافرتهاي قبلي مريم و محمدپارسا خيلي خوب بودند و زياد اذيت نكردند .

وقتي رسيديم تهران اول رفتيم بازارمبل يافت آباد ولي محمدپارسا آنقدر شيطوني كرد و به اين مغازه و اون مغازه سرك كشيد كه مجبورشديم بعدازيكساعت برگرديم و بازديد ازبازار را به وقت ديگه اي موكول كنيم .

چهارشنبه شب هم عمه عزيز و عمه طيبه(عمه هاي من ) و دخترعمه بهاروكژال آمدند خونه خاله مهتاب .

دخترعمه بهار ۵شنبه امتحان دكترا داشت . خلاصه عمه شكوفه و سميرا هم از رشت به جمع ما اضافه شد و تاجمعه باهم بوديم و حسابي خوش گذشت . به خصوص براي شما خيلي خوب بود .

جمعه هم به اتفاق عمه ها برگشتيم كرمانشاه و سرراه از لالجين همدان هم ديدن كرديم .

اينم ۲ تاعكس بدون تناسب باموضوع

راستي قالب وبلاگمون هم عوض كرديم كه تنوع داشته باشه

[ شنبه پنجم اسفند 1391 ] [ 11:34 ] [ مامان جون ]

به نام خدا

چهل روز گذشت ...........

ديروز چهلم عموعلي بود ......... هنوز باورمون نشده كه رفته

اين چهل روز هرچندزودگذشت ولي من و بابا هنوز به حالت عادي برنگشتيم از سركشي به خاله سارا و ايلماه گرفته تا پيگيري كارهاي اداري و دانشگاهي و شركت در مراسمات هفتگي شان .

مريم جون ازاينكه من و بابا ناراحت هستيم و كمتر به شما ميرسيم ، خيلي دلخورشدي . توي اين مدت حدود ۱۲روز من و بابا ازصبح تاعصر اداره بوديم و بعدش هم يه آنفولانزاي شديد گرفتم كه باعث شد دوهفته ازهم دوربيفتيم . محمدپارسا هم درسته كه نميتونست اين موضوع رو به زبون بياره ولي با بهانه گيري و كم طاقتي اين موضوع رو به ما گوشزد ميكرد .

خلاصه بايدبگم ماهي كه گذشت ، گذشت ولي ..........

 

   

امروز خاله سارا رفت خونه خودش تا وسايلش رو جمع كنه و براي زندگي بياد خونه مادرش . ديگه بايد خونه رو پس بده . خيلي سخته . ورق خوردن  يه زندگي ده ساله و اين همه خاطره به خداسخته

روحش شاد  يادش گرامي

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ] [ 9:42 ] [ مامان جون ]

به نام خالق هستي و نيستي

 

برام خيلي سخته اينجا مطلبي رو بنويسم كه بشدت آزرده خاطرمان كرد و براي هميشه ياد بهترين دوستمان را درذهنمان يادگاركرد .

 روز چهارشنبه ۲۰/۱۰/۹۱ خبر مرگ همسر بهترين دوستم را شنيديم كه بسيار ناباورانه اورا ازدست داديم .

(( مهندس علي اميريان )) پدر ايلماه كوچولو ۳ ساله چهارشنبه صبح دريك تصادف دلخراش جاده كامياران دارفاني را وداع گفت . خاطرات بسيارخوب اين دوستي چندين ساله خانوادگي و خاطرات لحظات شادو خوشي كه باهم داشتيم هنوز اين خبرتلخ را درذهنمان ثبت نكرده .

آخرين روزهاي ماه صفر سال ۹۱ خاطره تلخ ازدست دادن علي آقا باعث شد تا حسابي من و بابا بهم بريزيم . باباجون و آقا فرزاد با چندنفرازبستگان علي آقا رفتن كامياران و جنازه علي آقا رو بعد از سپري شدن مراحل قانوني و تاييد پزشك قانوني به كرمانشاه

منتقل كردند .

 روز۵ شنبه هم مراسم خاكسپاري و جمعه هم مراسم ختم بود . باباجون ميگفت علي آقا رفيق نيمه راه شد و هيچ وقت فكرنميكردم صورتجلسه تحويل جنازه اش رو من و آقافرزاد امضاء بزنيم . چه تقديري ............چه حكمتي ......... سارا جان تسليت خدا صبرت بده

 

[ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 ] [ 9:44 ] [ مامان جون ]

به نام خداي مهربون

 

بالاخره بعد از يك غيبت طولاني برگشتيم . اين روزها آنقدر درگير كاراداره و دانشگاه و امورخانه هستم كه كمتر وقت ميشه پست جديد بنويسم . آذرماه ۹۱ هم به پايان رسيد . از خبرهاي قابل عرض بچه هاي گلم بايد بگم كه محمدپارسا به لطف خدا به مهدكودك و مربي جديدش حسابي انس گرفته و وقتي ازش ميپرسم ميخواي بري مهدكودك با سرتكون دادن جواب مثبت خودش رو اعلام ميكنه . مريم هم اين ترم  از رفتن به كلاس زبان خسته شد و اين ترم رو بهش مرخصي دادم تازه مسابقه سرود هم رتبه دوم رو كسب كردو جايزه اش رو هم گرفت .

واما شب يلدا ...............

امسال اولين سالي بود كه شب يلدا كرمانشاه نبوديم . بعد از يه مدت كارخسته كننده توي اداره تصميم گرفتيم آخرهفته بريم جنوب . چهارشنبه راه افتاديم بسمت اهواز . ۵شنبه تصميم گرفتيم از اهواز بريم بندربوشهر و از اونجا با لنج بريم قشم ، غافل از اينكه از بندربوشهر براي قشم نميبرن . خلاصه بعد از طي كردن حدود ۵۵۰ كيلومتر مسافت و بيقراريهاي شديد محمدپارسا رسيديم بوشهر و وقتي فهميديم اشتباه كرديم و بايد ميرفتيم بندرعباس خستگي مان چندبرابر شد . اين بود كه شب يلدا ۱۳۹۱ رو توي مهمسانسراي اداره بابا و با كلي خستگي به پايان رسانديم .

تازه وقتي ازمسافرت برگشتيم متوجه شديم كه پسرگلم بيخود بيقراري نميكرده و داشته دندون درمياورده .

خلاصه اين اولين مسافرت بدون برنامه و خسته كننده اي بود كه رفتيم . عكس هم زيادنگرفتيم . 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 9:2 ] [ مامان جون ]

به نام خدا

 

امسال ماه محرم همچون سالهاي گذشته باشركت درمراسم عزاداري و روضه و نذري سپري شد . البته امسال يه فرق باسال گذشته داشت . محمدپارسا سال گذشته با كالسكه درمراسم عزاداري شركت كردو امسال باپاي خودش به جمع عزاداران پيوست . تازه سنج هم ميزد . هروقت هم كه خسته ميشد وسط مراسم سنج رو مينداخت زمين و شير ميخورد .

آلبوم محرم ۹۱

 

مريم و پارسا پاي نذري خونه آقاجون

 

 

[ دوشنبه ششم آذر 1391 ] [ 13:13 ] [ مامان جون ]

السلام علي الحسين و علي علي ابن الحسين و علي اولادالحسين و علي اصحاب الحسين

قال رسول الله (ص): ان لقتل الحسين (ع) حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا.
پيامبراكرم (ص) فرمود: براى شهادت حسين (ع)، حرارت و گرمايى در دل‌هاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى‏شود.

حضرت ابو هريره رضي الله عنه روايت شده است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم فرمودند: افضل ترين روزه بعد از روزهاي رمضان، روزه گرفتن محرم ميباشد. اين ماه، ماه خداوند است. پیامبر مکرم اسلام باز فرموده اند: هرگاه خواستيد مزيد بر رمضان روزهاي ديگري را روزه بداريد، در ماه محرم روزه بگیرید، چرا كه محرم ماه مخصوص خداست.

التماس دعا

[ شنبه بیست و هفتم آبان 1391 ] [ 10:28 ] [ مامان جون ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

فقط گوشه چشمی ازنگاه خدا برای خوشبختی انسان کافیست . به امیدآنکه همیشه درنگاهش باشید
تقدیم به گلهای باغ زندگی ام
امکانات وب
Backgrounds
Flower Backgrounds